تبليغاتX
قاریان خاموش گریه های من
دیگه باید خودم و پیدا کنم

دور دورم از خودم از منِ من

تا کجا باید تو باشم غریبه؟

بیا بیرون مث روح از تن من

 

گم شدم یه عمریه توی نگات

فاصله گرفتم از روزای خوب

از همون شبا که خوابم نمی برد

از همون پرسه های تنگ غروب

 

بگو چن تا بغض نیمه جون می خوای؟

که جدا کنی من و از این مسیر

تو خودت خواستی ازت جدا بشم

حالا این واژه ها رو به دل نگیر

 

تو خودت فاصله ها رو رج زدی

عسل نگات دیگه هلاهله

کاری از واژه هامم بر نمی یاد

پُر نمی شه با ترانه فاصله

 

دیگه باید خودم و پیدا کنم

دیگه مدیونه دلم به این غرور

دیگه این گریه های یواشکی

قصه می سازه برام کرور کرور

                                    "لیدا علیزاده"

۴ ماه ننوشتن برای ترانه سازی که با ترانه هاش زندگی می کنه یعنی یه مرگ تدریجی...

برای این شوک واس ادامه ی زندگی به خودم تبریک می گم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 13:58  توسط لیدا علیزاده   | 

به سید الشهدا و شکوفه های بی سرش

اسم یه جایی که بیاد ابرا یه هو خون می بارن

برای گریه صد تا بغض هزار تا دل کم می یارن

اون جا که اسمش که بیاد داغ دلت تازه می شه

تیکه به تیکه عاشقیت با خاکش اندازه می شه

ببین که از حال و هواش وجود غرق آتشی

بذار بهت بگم داری تو این هوا چی می کشی

به درد سرخ عاشقی به ضجه می شی مبتلا

چشمات و واکن می بینی چی می گذره تو کربلا

اون جاها نا مسلمونا یه کم مروت ندارن

شکوفه های بی سر و رو دست مولا می ذارن

هل کشون ابلیسه و روز عروسی جنون

روز عزای روزگار شهادت یه پهلوون

یه اتفاق یه فاجعه درست توی ظهر عطش

اون جا یکی نیست که بگه خاتون واون جور نزنش

نخلای  تشنه لب می گن کجاست ساقی غریب

اما به جای آب می یاد عطر شکوغه های سیب

تقدیر سرخ عاشقا یه ذره احساس نداره

کجای گریه جا می شه که بی بی عباس نداره

زمونه بی ترحم و فاجعه ها دم به دمه

تو اوج این بغض بزرگ اشکای ما خیلی کمه

هزار تا خنجر می شینه رو پاک ترین سینه و پشت

اون جا یکی داد می زنه آخ بابای خوبم و کشت

آب تموم دریاها شرمنده ی عطر تنش

هر چی سلام و صلوات به خواهر سینه زنش

اینا حقیقته ببین تن بدون سرش و

وقتی روی دوش می برن فرشته ها پیکرش و

هق هق پنهونی دیگه ضجه  ی تلخ رفتنه

آخه حماسه سازمون تو خون داره حرف می زنه

چشمات و واکن می بینی نعره ها رو میون خون

این جوری گریه می کنن بچه های یه پهلوون

تو این دیار هیچ چیزی نیست به جز مصیبت و بلا

داره وصیت می کنه سر امیر کربلا...

.....

"لیدا علیزاده"

"کتاب خدا کجای دلمی؟...."

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 20:29  توسط لیدا علیزاده   | 

پسرم ما ه  منی تو این شبای سوت و کور

توی ظلمت شبام مث شهابی پر نور

دست من با دستای کوچیک تو جون می گیره

خونه با بوی نفس هات بوی بارون می گیره

همه دلخوشیم به اینه که فقط مال منی

تو خود خود من و تویی که پاره ی تنی

پشتتم سایه به سایه تا ته دنیا عزیز

هر چی غم تو سینه ته گلم تو دست من بریز

پسرم یادت نره این دو تا چشم بی قرار

وقتی که نبودمم عکسمو روبه روت بذار

خستگیم مال خودم  من نگرانتم زیاد

مث این شبایی که بیداری خوابت نمی یاد

تا ته دنیا گلم یادت نره حرفای من

مرد کوچولوی من! مردا که بغض نمی کنن

                                "لیدا علیزاده"

سکته را دربیت آخر به خوبی واقفم اما برایم مهم بود که برای هزارمین بار برایش گوشزد کنم که گریه برای مردها نیست حتی اگر روزی مرد شد و در خلوتش بغض کرد  به خاطر آورد که هرگز هرگز هرگز گریه نکند...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 13:44  توسط لیدا علیزاده   | 

 

دیروز یه اتفاقی افتاد که باعث شد تموم دیشب رو تا صبح نخوابم. نزدیکای صبح بود که شروع کردم به نوشتن.  واژه ها م به همراه اشکام خود به خود می یومدن و من نمی تونستم جلوی هیچ کدومشون و بگیرم. نتیجه ی اون گریه و اون نوشتن خروس خون امرو ز این شد که "مدیون" نام گرفت. تصمیم گرفتم بدون این که تغییرش بدم این جا بذارم تا هم شما بخونیدش و نظر بدید و هم اونی که این ترانه رو براش نوشتم بدونه که تنها امید زندگی منه...

و اون یکی که این جوری داغونم کرد هم بدونه که خدایی هست و همیشه جواب دلای شکسته رو میده..

 

 

فقط این جا کنارم باش، فقط تو سایه سار من

برام آرامش محضه همین بودن کنار من

همین که حس کنم دستات واس دستام بی تابن

که چشمای عسل رنگت کنار صورتم خوابن

همین یعنی که دنیا رو با عشقت ساده می شناسم

که تو یه  خونه ی امنی برای قلب حساسم

دارم می لرزم از وحشت تموم شهر تاریکه

حالا بین سقوط و من فقط یه خط باریکه

ببین یه گوله آتیشم با این چشمای بارونی

تو اما حال چشمام و خودت بهتر که می دونی

گلم! پشتم به تو گرمه از آغوش تو ممنونم

همین چن تا نفس رُ من به چشمای تو مدیونم

فقط این جا کنارم باش

فقط این جا کنارم باش....

                                  "لیدا علیزاده"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 16:45  توسط لیدا علیزاده   | 

 

برام از دور دستات و نلرزون

تو رُ نزدیکیا از دست دادم

دیگه من واس اون چشمای نازت

فقط یه آشنای خیلی سادهَ م

 

دیگه چشمات تموم گریه هام و

چه بی رحمانه دستِ کم می گیرن

نگاهت خونه ی امن دلم بود

دارن امنیت و از من می گیرن

 

تو بردار دستت و از پشت قلبم

من اما پشت تو مثل یه کوهم

همیشه تکیه گاه تو می مونم

اگر چه یک تنِ بدون روحم

 

از اون روزی که رفتی تنها یک چیز

من و دلواپست کرده فراوون

کی سایهَ ت می شه تو گرمای مرداد؟

کی می پوشونه روت و وقت بارون؟؟؟

                                   "لیدا علیزاده"

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 13:33  توسط لیدا علیزاده   | 

سلام به دوستای نازنینم که همیشه و همه جا با من بودید...

دلم می خواست این خبر خوش رو به شما هم بدم که ترانه ی " از این ترانه دل نکن" دچار سرنوشت قشنگی شد... افتخار این رو داشتم که آقای اسحاق احمدی این ترانه رو اجرا کنن... نمی دونم چرا صدای ایشون من رو یاد مرحوم ناصر عبدالهی می ندازه و این که چه قدر از صمیم قلبم دوستشون داشتم و یکی از آرزوهام این بود که یکی از کارام با صدای نازنینشون آسمونی بشه...

روحش شاد

آدرس وبلاگ آقای احمدی رو می ذارم تا اگه دوست داشتید این آهنگ رو دانلود  و گوش کنید.

http://isaacahmadi.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 10:53  توسط لیدا علیزاده   | 

 

تو رو به روم نشستی و بازم دلم تنگه برات

وقتی حواست به منه بیشتره این قشنگی یات

افتاده عکس تو رو این میزِ میون من و تو

خیره می شم به عکست و، زُل می زنم به اون چشات

 

داره می افته روسریت از سرت عین عشق من

عین همون حرفایی که نشنیده در به در می شن

انداختی پشت گوشت اون موهات و عین واژه هام

زخمام اگر دوا بشن باز می مونه جاشون رو تن

 

بی تو می ترسم ا زهمه، دستِ من ویه کم بگیر

تویی تموم زندگیم، عشقم و دستِ کم نگیر

قهوه ی داغِ چشمت و تا آخرش سر می کشم

این جوری آرومِ دلم،  امنیت و ازم نگیر

                                "لیدا علیزاده"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:34  توسط لیدا علیزاده   | 

 

بخند، لبخند تو می شه شروع فال هر ساله م

با گریه ت زیر و رو می شه تموم حال و احوالم

بهار سبز امسالم بازم تنها یه سین داره

سکوتت سین هر ساله که بوی عید و می یاره

یه نُت از سبزی چشمات، یه نت از عاشقیم دارم

دارم روی سکوت تو ملودی هام و می ذارم

دیگه ناقوس هق هق رو، نزن، طاقت نمی یارم

همین جوری بدون اشک واس دوریت عزادارم

تو تقدیرت همین امسال تو رو از گریه کم کردم

باید شکل خودت باشی، پِی ِت گل ها رو می گردم

....

"لیدا علیزاده"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 20:30  توسط لیدا علیزاده   | 

هنوز درگیر چشماتن حواس واژه هام شاید

هنوزم دست و پا گیرن یه مشتی خاطرات بد

تحمل کردنش سخته هوام و نه نداری تو

مث روزای قبل حالا یه کم با من خودی تر شو

کجای زندگیم گم شد؟ یه طرحی از چش (چشم) نازت

چرا یادم نرفته اون نگاه دردسر سازت

دیگه باید بیفتی از سر قلب زمین گیرم

هنوز وقت وداع با تو بازم دلشوره می گیرم

چه قد سخته فراموشی همه هستیم آشوبه

هنوزم یاد خوبی هات داره قلبم و می کوبه

حالا بعد از تو این دسام تو رو کم داره هر ساعت

سقوطم حتمیه بی تو دیگه هق هق می شه عادت

                                   "لیدا علیزاده"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 15:2  توسط لیدا علیزاده   | 

سلام...

همیشه از بچگی وقتایی می تونستم بنویسم که یا خیلی خوشحال بودم و یا خیلی ناراحت. هنوزم همون طوریم. این روزا زندگیم دیگه مثل قبل یکنواخت و خسته کننده نیست. اما نمی دونم چرا نمی تونم بنویسم و این داره نگرانم می کنه. احساس می کنم دیگه هیچ حرف جدیدی برای گفتن ندارم و این خیلی بده.

این بارم با یه ترانه ی قدیمی از کتابم به روز می شم. ترانه ای که چند بار توی همین وبلاگ خوندینش اما من چون خیلی دوسش دارم بازم می ذارم.

ببخشید برای این همه تکرار...

حالا که من دیوونتم عاشق من بمون گلم

ببخش اگه یه وقتایی تموم می شه تحملم

تحمل یه ثانیه دوریت و اصلن ندارم

نبینمت دق می کنم خیلی عجیب دوست دارم

به صد تا دنیا نمی دم چشمای کهکشونیت و

با ماه عوض نمی کنم نگاه آسمونیت و

نه ... نمی افتی از سر قافیه های شعر من

واژه به واژه با منی از این ترانه دل نکن

تموم دنیای منه او دو تا چشم سبزسیر

تو رو به جون اون چشات این دنیا رو ازم نگیر

دلم خوشه کنارمی قشنگ خواستنی من

به این دیوونه بازیام با اون نگات طعنه نزن

                                       "لیدا علیزاده"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 0:25  توسط لیدا علیزاده   |